تبليغاتX
پاکــــت

پاکــــت

 

 

 

دست ها بالا کسی تکان نخوره تکان نخوره تکان نخوره تکان نخوره ...

شــلــیـــــک

دردتون اومد ؟ ترسیدید ؟ نترسید تکان بخورید تکان بخورید تکان بخورید فقط مواظب باشید موقع تکان خوردن پایتان از خط عبور نکنه . اینبارکه شلیک کنیم شما هیچ وقت تکان نمی خورید .

 

 

 به بالا توجه نکنید . من روزانه اخطار می شوم . من نه ما . چون اگر بگویم ( ما ) تعدادی را که با خودم جمع کرده بودم و شده بودیم ( ما ) اعتراض داشتند و من اعتراض ها را وارد نمی کردم .  وممکن بود کسانی که با من جمع بسته شده بودند ، تیر خلاص را به من بزنند  .

من روزانه اخطار می شوم .

هنگامی که مثل سوسک میان خطوط ، تصاویر ، وبلاگ ها و وبسایت ها می چرخم بازاخطار می شوم . البته سوسک خیلی زیاد شده آرام مثل بچه ها تاتی می روند . سوسک های بزرگ هم هست که گاهی اوقات پرواز می کنند ، عده ای ترسو جیغ می کشند و سوسک های بزرگ به محض فرود موفقیت آمیزبا سم کشته می شوند ( به ویژه اگر سم آرش باشد ) .

هنوزسوسک های کوچک آرام تاتی تاتی می روند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 14:41  توسط هستی کریمی پور  | 

 

دوم – اول – پنجم

 

آب می خورم آب پایین می ره اسم رودها را یاد نمی گیرم جغرافی تجدید شده بودم دلم درد میکنه باز آب می خورم شاید دیگه پایین نره بالا بیاد از دماغم بیرون بریزه . آتشفشان، اسمش یادم نمی یاد جغرافی تجدید شده بودم ...

افتاده ام هنوز کسی نیامده منو بلند نکرده الان افتادم که کسی منو ندیده صدام نکرده به صورتم سیلی نزده  تو گوشم زمزمه نشده و من هنوز به هوش نیامدم 

چشمهام  بازمی کنم هنوز به هوش نیامدم حالا غش کردم  باید بلند بشم  کسی را پیدا کنم بیدارم کنه از پله ها پایین می رم حرف می زنم کتفم درد می کنه پله ها صدا می کنند : کسی نیست اینجا کسی نیست می خوام بیداربشم به در رسیدم بازش می کنم ، جیغ نکش صدای شکستن می آد پنجره لیوان آینه یا شکستن شیشه ی تلویزیون ، پنج نفر دم در نشسته اند  من را که دیدند  بلند شدند  جلو می آن

- « می خواستیم بالا بیاییم تا بیدارت کنیم اما در بسته شده بود ، نشکستیمش »

-  حالا در باز شده برید طبقه ی دوم واحد 4 .

چرا منو هل دادن ، به سرعت بالا رفتند ؟

در را شکستن داخل شدن به صورتم سیلی بزنید بیدار شدم به سرعت پایین می رم ، در باز هست  پنج نفر سیب زمینی سرخ شده می خورند آوازخوانند می خندند ...

 از اینجا برید . یک نفربطری می شکنه به خرخره ی من نزدیک شده .

-  می برمش با سیب زمینی می خورم

 من هم سیب زمینی می خوام چند روزه آ ب خوردم  آواز خواندیم خندیدیم از پله ها بالا می ریم  دررا می شکنیم روش آب ریختیم  سیب زمینی می خوره  آواز می خوانیم شاید می خندیم .

Do you know what I know ?

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 23:18  توسط هستی کریمی پور  |