تبليغاتX
پاکــــت - رنگ حاشیه

پاکــــت

 

 

اگه محکم موهاشو بکشی می بینی دستهات سیاه شده و بو میده اما ناخنهات نفت نیست . قسم می خورم . همه ی دیروزی که جلوی باد پنکه نشسته بودم به موهاش که دور پره های پنکه تاب خورد و هیچ نفهمید فکر کردم . چرا پنکه گلوشو با دندان هر حیوانی اره می کرد ؟

 آنجا نبودم از کسی خبر ندارم .

بیچاره نویسنده ای که داستان راستان ننویسد مثل کفاشی که گیوه نبافد مثل من که برای آبگوشت ها پیاز خرد می کنم /

 

آخ /

 

دروغ نگفتم که مشعل المپیک از شهرهای نامرئی گذشت و در شهر دروغی مرئی ماند . به خودم قول دادم همان سال در مسابقات دو میدانی شرکت نکنم ، تحمل آن همه دروغ نداشتم . به من اطمینان دادند به محض پایان زمان مسابقه به من آب می دهند باورش برایم آسان نبود

                                              شاید نامرئی می شدم

 

 اما سعی کردم نقشی در روشن ماندن مشعل داشته باشم . از همه جا برایم نامه فرستادند می خواستند که در مسابقات شرکت کنم می گفتم : هستم. به نظر من دیدن مشعل ازدوربهترازهرکیف دنیاست ، شرایط اقلیمی را فراموش نکنیم . همه جای دنیا خوشکل هست مثل همان صدف های کنار ساحل بارتلمی که خوشکلترند .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 3:17  توسط هستی کریمی پور  |